نوسانات عاطفی
نوسانات عاطفي
اين را براي تو مي گويم و تمام كساني كه به اين درد گرفتارند . براي تويي كه زير فشار عاطفه و هيجانهاي دروني ات از يك طرف و علاقه و خواسته هاي پدر و مادرت از يك طرف ديگروامانده اي و مستاصلي كه جه كني و چگونه روزگار راپيش ببري. براي تو كه حساسيت ها ،به خودگرفتن ها و زود رنجي هابيشتر ازهر دوره ديگري شخصيت را تحت تاثير قرار مي دهد . براي تو كه عاطفه و احساس و عشق و علاقه ات ميدان وسيع تري براي عمل به دست آورده اندواز هر لحاظ آماده اي ،براي عكس العمل هاي هيجاني و عاطفي شديد. براي تو مي نويسم كه بين ضربه هاي هيجاني كه به تو وارد مي شود و عكس العملي كه در مقابل اين ضربه ها بايد نشان دهي ، هنوز نتوانسته اي تعادل و تناسب برقرار كني . براي كساني كه عكس العمل آنها معمولا قويتر و حادتر از ضربه هاي هيجاني و احساسي است .مي دانستي بالا و پايين رفتن ها ،كم و زياد شدن ها و تمام نوسانات عاطفي كه در اين دوره به سراغ تو مي آيد يكي از بارزترين و مشخص ترين خصوصيات توست و نمي تواني بگويي اين چنين نيستي، چون افراد قوي تر و محكمتر و تنومند تر از تو هم حتي اگر ظاهرشان را حفظ كنند، درونشان از اين حالت سرشار است و اين وا پس زدن و خودداري نمودن ها رنج بيشتري را متوجه مي كند . حالا اگر اين نوسانات عاطفي كه تو رامتحير ساخته با برخورد هاي نا مناسب بزرگ ترها در آميزد،اگر با انتقاد هاي بي جان آن ها همراه شود ، اگر با اعتقادي و عدم اطمينان پدر و مادرت توام گردد،مي دانم چقدر تو را رنج مي دهد .مي فهمم چقدر پريشانت خواهد كرد، مي دانم از لحاظ عاطفي در چه موقعيتي قرار مي گيري، مي دانم با خودت مي انديشي واحساس مي كني كه داري كم كم فرو مي ريزي و پشتت خالي مي شود ،يكه و تنها مانده اي ،بدون پشتيبان و همراه و همدل ،مي دانم گاهي به اينجا مي رسي كه تكيه گاهي براي سر وسامان دادن به وضعيت دوره بحراني عاطفي نداري ، گاهي به اينجا مي رسي كه خودت نمي تواني كار ي انجام دهي و به كمك بزرگترها احتياج داري ، به تكيه گاهي نيازمندي . آن وقت به اطرافت مي نگري و مي بيني كه مادرت بابي اعتمادي رفتار كرده است و پدرت با تحكم و اطرافيانت با شك و ترديد برخورد كرده اند .ناگزير از اين همه انتقاد فرار مي كني و با وجود داشتن دوستان و هواداران متعدد، علاقمند مي شوي كه اوقاتت را در تنهايي بگذراني و با خودت خلوت كني. من هم روزگاري را با اين افكار وبا اين تنهايي ها وعزلت گزيدن ها سپري كرده ام .من زماني از بي اعتمادي پدر ومادرم رنج برده ام ودر دوره اي از انتقادوايراد گوشم پر بوده است . آن روزها من از حلقه اي دنياي اطرافم را نگاه مي كردم و هميشه دور زندگي يك دايره مي كشيدم كه هنگام حركت به آن برخورد مي كردم . حلقه اي از بايد ها ونبايدها كه بزرگ تر ها برايم ساخته بودند ، چهار چوبي كه ناگزير از پذيرفتنش بودم . گاهي اين حلقه و چهارچوب برايم مطلوب بود وپذيرفتن دايره ي زشتيها وخوبي ها كه پدر ومادرم برايم كشيده بودند آسان بود و گاهي آن قدر شاكي مي شدم وآن قدر خسته ورنجيده كه خودم را ته چاه عميق تنهايي مي يافتم بدون يار وياوري ، بدون تكيه گاهي كه بتوانم به آن اطمينان كنم . گاهي اين بايد ها ونبايد ها را حلقه اي مي ديدم بر گردنم كه تنگ وتنگ تر مي شد ونفس كشيدن را برايم سخت مي كرد . گاهي احساس ميكردم برده اي هستم اسير دست پدر ومادرم در قلعه اي مخوف !
اما حالا كه چند سالي از آن روزها مي گذرد ومعني بي قيدي و آزادي را را در تمام ابعاد چشيده ام واكسيرش را با تمام وجود بلعيده ام ، حالا مي فهمم كه تمام افكار آن زمان بر اثر طوفان عاطفه ام بود . درك كرده ام بيشتر آن آن فكر ها سرابي بيش نبود كه به خاطر ديد غلطم ، به خاطر زود رنجي وبد بيني ام نسبت به ديگران به وجود آمده بود . حالا چه بايد كرد ؟ پي به اشتباه بردن اولين گام است . گام بعدي اصلاح است از چه طريق؟
- اعتماد به نفس داشتن
- اعتماد به خانواده و والدين داشتن .
- اعتماد به بزرگ ترها ودوستان صالح .
- اتكال به خدا .
- توجه به معنويات .
- توسل به ائمه . و .............
-
تهيه وتنظيم :ربابه كمالي
نوشته شده توسط جمالی در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 ساعت 0:15 موضوع | لینک ثابت
کلاس اولی ها